شونزده سالگیم هم تموم شد...

تقریبا شش ساله که با همیم...

توی مهمونی و مدرسه...

توی سرما و گرما...

همیشه همراهم بودی چادر جونی...

شاید روزای اول اندازه الان دوستت نداشتم...

ولی الان انقد عاشقتم...

که بدون تو نمیتونم هیچ جا برم...

خوشحالم که تو...

نه از روی اجباری...

نه از روی ترس...

فقط عشقی...

عشق...