حالم خیلی بد بود...

خسته از این طعنه ها...

بی حرمتیا...

مسخره کردنا...

وایسادم رو به قبله...

گفتم...

یا قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه)...

عشق به یادگاری مادرتون رو...

خودت توی دلم محکمش کن...

عشقی که هیچ کس نتونه از بین ببره...

همین...

من...

اگه هزار بار هم بمیرم...

و دوباره زنده بشم...

نمیتونم بدون اون جایی برم...

آقا جون...

ممنون از لطفتون...

بیا...

تا با یادگاری مادر (سلام الله علیها) بیاییم استقبال...