این ...
وقتی
می پوشم، با نگاه هایشان مسخره ام می کنند..
وقتی
می اندازم، انگشت هایشان را به سویم می گیرند..
وقتی
می روم، نگاه هایشان امانم نمی دهد..
وقتی عکس
 آقا روی صفحه ی گوشی یا کامپیوتر می گذارم، به اعتقاداتم توهین می کنند..
وقتی بی تابی مناطق
را می کنم، بی تابی ام را به سخره می گیرند..
وقتی راهی مزار
می شوم، می خندند به علاقه هایم..
وقتی در برابرشان
هم می کنم، جوابم را فحش می دهند..
وقتی میخواهم حرفی بزنم هم کاری می کنند که سکوت را برگزینم..
وقتی غصه ی غصه های امامت را میخوری،

 

 غصه هایت را با حرف هایشان دو چندان می کنند..
و...
دیگر قلمم عاجز است از توصیفشان.

عجب جماعتی هستند این
...

و حال که اینگونه هستند، بگذار برایت بگویم که

 


این جماعت شدن یت می کند...

حال که این جماعت را شناختی، بگذار قافیه ها را عوض کنیم...
خواهی نشوی
،  ی جماعت شو...
و
خواهی نشوی
، شهیدان شو
که رنگشان
است...