ســـــلام بــــابــــــا


مــادر هـــر پنج شنبه سراغت را

از امــام زاده ابراهیــم می گیرد

در گــوش ضریح می نالــد

پسـرم در راه کـربلا گم شد

اسمش حــــسین اســـت و عاشـــق اباالفضل

پوتیـــن نداشت

کتـــــانی مدرســه اش را پوشــیده بود

و جـــــیب پیراهن خاک خورده اش پر بود

از عطر کمـــــیل و توســــل

لااقل یــک شــب به خـواب های شکــسته اش سـری بزن

بگــــو که با جبــــرئیل و حــاج همت هم خــانه ای

شـــــاید کمـــــی آسوده تر بخوابد

حـال ماهــم مثل هم است

و جــز مـــرگ، مــلالی نیست....